از نطنز تاشیکاگو / نگاهی دیگر به تاریخ معاصر شهرستان نطنز

خرید بک لینک

کتاب از نطنز تاشیکاگو مجموعه ای از یادداشت ها و یادگارهای سالیان متمادی از عمر مردی است که در سال 1297 در یکی از روستاهای زیبای شهرستان نطنز به نام طامه دیده به جهان گشود و با وجود مشکلات و عدم دسترسی به مراکز آموزشی ، تنها با توکل بر خداوند و پشتکار و اعتماد به نفس توانست، سالیان درازی در کشورهای مختلف نظیر عراق، اندونزی، مراکش و آمریکا خدمت نماید.

از نطنز تا شیکاگو

حسن میرکیانی سال 1320 تا سال 1358 بطور مستقیم در وزارت خارجه در کمال صداقت و امانت داری مشغول خدمت بوده است. نویسنده این کتاب با وجود آنکه سالها در مناصب سیاسی فعالیت داشته لیکن ترجیح داده در سراسر زندگینامه خود کمتر به مسائل سیاسی بپردازد و تنها به بیان موفقیت ها و شکست های خود پرداخته است.

مهندس حسینعلی دادخواه که از نزدیکان و اقوام نویسنده می باشد پس از مطالعه دست نویس خاطرات ایشان تصمیم به تنظیم و تدوین مطالب مختلف آن گرفته اند و با وجود مشغله کاری فراوان در زمستان سال 1380 هجری شمسی موفق به چاپ این اثر ارزشمند می شوند.

کتاب شامل شرح زندگانی، مجموعه عکس ها، اسناد و مقالات تاریخی، دفتر اشعار و تقدیرنامه ها و شجره نامه ها می باشد. به همه همشهریان عزیز تهیه این کتاب وزین ومطالعه متون زیبا و دلنشین آن را توصیه می نماییم.

از نطنز تا شیکاگو

به منظور معرفی یکی از نخبگان شهرستان نطنز و آشنایی بیشتر با قسمتی از تاریخ معاصر شهرستان و یادآوری تلاش های بی دریغ نطنز دوستان واقعی در راستای ایجاد همدلی و اعتلای نام این دیار تاریخی، بارعایت حقوق مادی و معنوی نویسنده این کتاب،به بیان مختصری از عین عناوین و متون مندرج در این اثر فاخر تاریخ معاصر شهرستان نطنز می پردازیم:

تاریخ و محل تولد نویسنده

به طوری که شوکت بیگم موسوی میرکیانی ( 1280-1367) برایم تعریف می کرد شب بیست و هفتم آذر ماه سال 1297 شمسی در منزل مسکونی در محله توده طامه نطنز پا به عرضه وجود نهاده ام ...

آموزش علوم قدیمه در روستا

...در نزدیکی خانه ما ملایی به نام علی محمد ملا رحمان که مجرد بود و با مادرش زندگی می کرد پنج یا شش نفر شاگرد داشت و در منزل خودش شاگردان را ابتدا الفباء وسپس جزوه ابجد هوز و بعد از آن قرآن درس می داد در پاییز سال 1302 مادرم مرا نزد آن ملا برد و سفارش کرد که طبق معمول شروع به آموزش نمایم. در حدود سه سال یعنی تا اواخر سال 1305 نزد ملاعلی محمدمی رفتم و دوبار قرآن را ختم کردم و عم جز را حفظ کردم که پدر و مادرم اقدام کردند نزد ملای دیگری به نام ملا علی اکبر مدیحی طامه که خط داشت و به شاگردان خط نوشتن می آموخت بردند.یک بار هم نزد ملا علی اکبر مدیحی طامه قرآن را ختم کردم و سپس شروع به خواندن کتاب نصاب و ترسل که تماماً دستور زبان عربی و بعضی ها به شعر بود کرده، در مدتی شاید دو سال این دو کتاب را تمام کردم و دیکته و انشاء را شروع کرده بودم نزد ملا علی اکبر مدیحی طامه دوکتاب دیگر به نام جودی و جوهری که هردو کتاب به فارسی و به شعر تماما از واقعه کربلا سخن می گفت تمام کردم ولی متأسفانه از حساب و هندسه و تاریخ و جغرافی و دستور زبان فارسی خبری نبود...من که اکنون 12 سال داشتم می دانستم که غیر از این دروس دروس دیگری هم در مدرسه سپهر نطنز تدریس می شود زیرا می دیدم که یکی دونفر اهل طامه () به مدرسه سپهر نطنز می روند و حتی ورزش را هم تمرین می کنند...

مدرسه سپهر نطنز

در حدودسالهای 1308 یا 1309 بود که باصطلاح در طامه و نزد ملا علی اکبر مدیحی فارغ التحصیل شدم و دیگر کسی نبود که در طامه نزد وی آموزش ببینم و به ناچار به نسبت جثه ام به سرپرستی دام ها و امور کشاورزی روی املاک خودمان پرداختم... گویا اوایل پاییز سال 1310 بود به اتفاق پدر به مدرسه سپهر نطنز مراجعه کردیم مدرسه هم با مشاهده شناسنامه ام از کبر سن ایرادی نگرفت و اسمم را برای کلاس اول نوشت... محل مدرسه تا طامه که منزل ما آنجا بود یک فرسنگ ونیم یعنی حدود نه کیلومتر فاصله داشت و به همین علت در نزدیکی مدرسه اتاقی اجاره کردم و هر هفته بعد از ظهر روز پنج شنبه به خانه می رقتم و صبح شنبه با برکول بستن توشه یک هفته به نطنز سفر می کردم هفتهای پنج ریال پول توجیبی از پدرم می گرفتم و گاهی دو ریال آن را صرفه جویی می کردم...

سطح فرهنگ خیلی بالا بود. در کلاس سوم، آخر سال می باید تمام عم جز و آخر قرآن را خوانده و از حفظ کرده باشیم...

ورزش هم قبل از رفتن به کلاس جز برنامه هر روز بود. همه روزه بعد از ناهار و قبل از رفتن به کلاس تمام شاگردان با صف منظم به مسجد حاجی عبدالصمد نطنزی که نزدیک مدرسه بود می رفتیم و نماز ظهر و عصر را به جا می آوردیم یکی از شاگردان به نام عبدالحمید اعظم واقفی که فرزند امام جمعه بود و از لحاظ سنی هم بزرگتر از همه بود پیش نمازی را عهده دار بود و اذان ظهر را با آواز بلند و دلنشین می خواند. یادش بخیر...

در اینجا لازم به تذکر است در سال 1312 در هفتاد و دو روستای تابع نطنز فقط دو مدرسه ابتدایی چهار و دو کلاسه یکی از آن دو در قصبه نطنز و دیگری در بادرود و یا جوشقان وجود داشت و در بقیه روستاها بیشتر مکتب خانه ها بود.

ترک نطنز سکونت وادامه تحصیل در تهران

اوایل شهریور ماه 1314 بود که با کسب اجازه از پدر و مادر به همراهی دایی خودم سید محمد موسوی، طامه را به قصد تهران ترک نمودم...

اتحادیه نطنزی های مقیم تهران

در اواخر سال 1323 اتحادیه نطنزی های مقیم تهران به همت و اقدامات مجدانه آقای حبیب الله ریاحی( معین السلطنه) در چهار راه حسن آباد ضلع شمال غربی میدان که ملک شخصی ایشان بود تشکیل گردید ... چون به نطنز که زادگاهم بود خیلی علاقه داشتم شاید از اولین ها بودم که به عضویت اتحادیه در آمدم. عده زیادی از همشهریها منجمله سید جعفر آزمایش و فاضل طامه ای وکلای درجه اول و سرشناس آن روز دادگستری نیز به اتحادیه پیوستند. هفته ای یک شب جلسه اتحادیه تشکیل می شد که مقصود اصلی اتحادیه ارتقاء نطنز از بخش به شهرستان و تعیین نماینده مستقلی برای مجلس شورای ملی از اهالی نطنز بود زیرا در آن تاریخ نطنز یکی از بخش های کاشان بود و نماینده مردم نطنز و جوشقان از کاشان و اغلب از اهالی کاشان انتخاب می شد...

از نطنز تا شیکاگو

مکان عکس: منطقه عباس آباد نطنز

در جریان کار و فعالیت در امور اتحادیه هرکس به سهم خود خدمت می کرد و من علاوه بر امور اتحادیه و تبلیغات نشریه ای در چهارده صفحه تهیه و منتشر نمودم.( نشریه ای خطاب به اهالی محترم نطنز)

از نطنز تا شیکاگو

از نطنز تا شیکاگو

از نطنز تا شیکاگو

ماموریت های خارج از کشور

مأموریت اول ، بغداد....

ماموریت اندونزی...

سفر به هنگ کنگ...

سفر به توکیو ...

سفر به هاوایی...

سفر به آمریکا ...

سفر حج...

سفر به اروپا

اولین مسافرت من به اروپا از طریق غرب و از آمریکا بود روز 10/4/1339 وارد فرودگاه لندن شدم آقای حسن آقایی سرشکی پسر باجناقم که در انگلستان مشغول تحصیل بود به استقبالم آمده بود به اتفاق به شهر رفتیم...

خرید مدرسه در طامه

در تاریخ تیر ماه 1350 که با سمت دبیر یکمی در سفارت ایران در بغداد مشغول انجام وظیفه بودم اطلاع حاصل کردم که روستای محل تولدم طامه نطنز مدرسه مناسبی برای شاگردان روستا ندارد لذا تصمیم گرفتم که برای احداث مدرسه مناسبی در طامه اقدام کنم لذا نامه ای به عنوان آقای مجید مهران کاردار وقت سفارت نوشتم ... وزارت خارجه طی تلگراف شماره 6087 مورخ 6/4/ 1350 با تقاضای من موافقت نمود و بدین وسیله مقدمات خرید یک باب مدرسه فراهم شد و از من سؤال شد که میل دارم این مدرسه در کجا باشد که جواب دادم در روستای طامه که مسقط الرأس من است و لذا طی تشریفات مفصلی مدرسه ای در طامه به نام من خریداری و دایر شد...

دبستان چودر طامه بنیاد شد دل از دانش و معرفت شاد شد...

تاسیس و افتتاح مدرسه (در نطنز)

پس از فراغت از قحطی و رفع ناخوشی آنفلانزاچون یکی دو مکتبخانه در قصبه و قریه علیا متصل به قصبه بود لذا به فکر ساختن و تأسیس مدرسه برآمدم... روز پانزده شعبان المعظم 1336هجری قمری مدرسه ای به نام احمدیه افتتاح گردید.

ماموریت به شیکاگو

در اداره اول سیاسی و شرکت و حضور در کمیسیون رسیدگی به امور معاودین ایرانی از عراق که در وزارت کشور هفته ای سه روز تشکیل می شد مشغول خدمت بودم که به موجب حکم وزارتی مورخ 18/2/1352 به سمت کنسول در سرکنسولگری ایران در شیکاگو منصوب شدم...

مراجعت از آمریکا به تهران و قبول مسئولیت معاونت مراجعات عمومی وزارت امور خارجه

پس از بازگشت از شیکاگو در اوایل مهرماه 1356به وزارت امور خارجه رفتم که حسب احتیاج فوراً به موجب حکم وزارتی مورخ 4/7/1356 به سمت معاونت اداره مراجعات عمومی وزارت امور خارجه منصوب و مشغول به کار شدم...

دفتر اشعار نویسنده

قسمتی از شعر نطنز

دل از نطنزم،آن وطن پاک یاد کرد وز یاد آن دیار مرا روح شاد کرد

از اتحاد ، عدل توان کرد برقرار اهل نطنز بایدشان اتحاد کرد

ابیاتی از شعری 25 بیتی که در سال 1324 در اتحادیه نطنزی های مقیم تهران قرائت شد:

راستی اهل نطنز اینجا شدندی گرد هم باورم نبود ، اگر باشد رهاند دل زغم

بنگرم اطراف خود را ، محفلی بینم کبیر جملگی اهل نطنز و مردمانش همچو شیر

نی بدانها یأس و نومیدی است نی نالان زکار گرد هم جمعند و زین کردار دارند افتخار

به به از این محفل و این مردمان با وفا به به از این مردم و این اجتماع بی ریا

شد پدیدار از نطنزی های نیک و پاکزاد در هزار و سیصد و بیست و چهار این اتحاد

بر نطنزی افتخارات است و باشد نیکبخت کرده ایجاد اتحادی پاک اندر پایتخت

.

خون ما آغشته با خاک نطنز باصفا خون که شد آغشته با خاکی،کجا گردد جدا

.

اتحاد و اتفاق و کار و کوشش بایدش هر نطنزی را که نام نیک زو افزایدش

.

از کیانی بر نطنزی ها بود این نکته یاد در جهان افراد و اقوام نطنزی زنده باد

نطنز باغ شهر تاریخی...

ما را در سایت نطنز باغ شهر تاریخی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 11:15

صفحه بندی